|
منار مرکز نشر انوار رحمت
|
این روزها عجیب روزهایی است
از یک طرف روزهای پایان محرم ، ماه غم و اندوه آل الله (ع) و روزهای پایانی پاییز راستی هیچ فکر کرده ایم که بین محرم و پاییز چه رابطه ای است؟ پاییز فصل خزان و برگ ریزان و پادشاه فصل ها و محرم فصل خزان و پرپر شدن حسین(ع) و یارانش این روزها سخت ترین روزها بر زینب (س) و امام سجاد است و شب یلدا ، طولانی ترین شب سال که باید بنشینیم و به سوگ خاندان پیامبر (ص) اشک ماتم بریزیم ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تمام ما که زپروانه ها نشان داریم برای سینه زدن تا سحر توان داریم هزار شکر خدا را که در شب یلدا برای گریه کمی بیشتر زمان داریم ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ [ چهارشنبه 30 آذر1390 ] [ 20:0 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
عباس د ريک غروب و درتنهايي اش غريبانه پرکشيد و رفت و تنهايمان گذاشت او که حنجره طلايي اش ، حزني عميق درخود نهفته داشت و هر وقت که به ياد حسين (ع) و عاشورا و اهل بيت (ع) مرثيه مي خواند بي اختيار اشک از چشمها جاري مي شد ملوديهاي تاثيرگذار نغمات حزن انگيز و انعطاف بي نظيرحنجره از او مداحي ساخته بود که نظيرش راکمتر مي توان يافت عباس رفت و تنهايمان گذاشت و ما مانديم با غمي عميق که هر لحظه بر دل ما سنگيني مي کند ازاين پس هر بلبلي که بخواند عباس را ياد ما مي آورد و هر قناري که چهچهه بزند يادآور نواي دل نشين اوست صداي ني اي که عباس با آن مرثيه مي خواند جدايي و فراق او را به يادمان مي آورد "بشنوازني چون شکايت مي کند..." و عباس رفت و ديگر نيست... و ما همچنان غريب و تنها و به ياد او... [ شنبه 10 مهر1389 ] [ 11:16 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
روز شنبه 20 شهريور همزمان با11 سپتامبر گروهي هتاک درمقابل کاخ سياه دست به جنايتي بزرگ زدند. هتک حرمت به قرآن که حافظش خود خداست ، توسط گروهي که فقط نقابي از انسان بر چهره دارند وپا در گل ((وکالانعام بل هم اَضّل)) قرآن که((يهدي للتي هي اقوم )) است ، قرآن که ((لا ريب فيه)) است و هُديً للمتقين و هُدي ً للناس ... اما او که سر در آخور حيوانيت دارد از قرآن چه مي فهمد . اگر چه به ظاهر چهر? او شبيه آدمهاست. صدها چراغ دارد و بيراهه ميرود بگذار تا بيفتد وبيند سزاي خويش آنها که نه خدا را مي شناسند ونه قرآن نازل شده را بايد که در حيوانيت خويش عصباني باشند و از اين عصبانيت بميرند، وبن لادن خناس کاشت? دست همان شيطان صفتان و بهانه اي براي اينگونه عقده خالي کردنهاست و قرآن همچنان جاودانه خواهد ماند.... اليس الصبح بقريب ... [ سه شنبه 23 شهریور1389 ] [ 12:27 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
ساعت حدود 3 عصر يکي از محله هاي پرزرق وبرق شهر پشت چراغ قرمز اوج گرما و رطوبت ! وجوانکي چند بسته دستمال کاغذي در دست ! با صورت معصومانه وچشمان ملتمس براي فروش بسته دستمالي ! لاي پيچ وخم ماشين ها ! در گرماي طاقت فرساي عصري در تابستان و با تلاشي اعجاب انگيز نمي دانم شايد خرج کش خانواده بود و شايد هم نوجواني آينده نگر براي استفاده از تعطيلات تابستان در جهت کار اقتصادي! شايد، مادري و خواهري در خانه چشم انتظار دستان نان آور او....! و پدر به جرم خلافکاري در پشت ميله هاي زندان! و او جورکش جهل پدر! و يا... نمي دانم! شايد پدر در گوشه بيمارستان! ويا در خانه ناتوان از کار کردن! در هر حال نوجواني زمان رشد و پيشرفت وتحصيل است. و اين نوجوان در گرماي سخت تابستان اينچنين به دنبال کسب روزي! چراغ سبز شده بود و من همچنان در فکر! بوق ماشيني از پشت سر آگاهم کرد مدل بالا و جوانکي پشت فرمانش و شيشه هاي آن بالا وکولر روشن! و آفتاب همچنان مي تابيد و گرما بيداد مي کرد... [ یکشنبه 31 مرداد1389 ] [ 14:16 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
رمضان آمده است. با همة اوج و شکوهش! با همة زيبايي و دل نوازي! سيلان فيض و رحمت الهي در راه است! و لطف الهي سرازير از آسمان! من وتو بندگاني که بادست خالي بر سر سفره رمضان آمده ايم! و آرزومند عنايت از چشمة رحمت خدا! سبوهاي معرفت برگيريم واز چشمه سار جوشان لطف و کرم خدا جرعه نوش محبتش باشيم يا غفورُ يا رحيم...... [ چهارشنبه 27 مرداد1389 ] [ 14:24 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
توفيق رفيق گرديد تا حقير در ماه ارديبهشت که نام بهشت بر خود دارد، عازم زيارت قطعه اي از زمين شوم که گوشه اي از بهشت خداست. نجف و کربلا! خدايا! پس از سالها انتظار بالاخره فرا رسيد آن زماني که عازم کوي دوست شوم! امادر کوي دوست پاکي مي خرند! درکوي دوست که خود تبلور عشق و ايثار است، عشق و اخلاص لازم است! اما! من چه دارم! عمري که سالهاي آن به هدر رفته است. اما اگر مي خواهي به بيهودگي عمرت هم گريه کني چه بهتر که در جوار بهترين بندگان خدا باشد! عازم مي شوم! با کوله باري از شرمندگي تا اميرالمؤمنين شاه مردان و تجسم عدالت را زيارت کنم! حسين ! ثار الله و نماد عاشقي و پاکبازي! بنده اي که به خداي خويش عشق بندگي را با همه وجودش اثبات کرد. مي روم که خيمه گاه را ببينم! و تل زينبيه را ! و مرقد عباسش را و زيارت علي اکبر و علي اصغر را! مي روم که در مسجد کوفه و خانه اي را که علي (ع) در آن نفس کشيده است از نزديک ببينم! مي روم که ببينم جايي را که حال و هواي ديگري دارد! کربلا مهد عشق و عاشقي! و تبلور پاکي و انسانيت ! و عباس که تجسم عشق و وفاداري است. وهمه مهربانند! اگر مي خواهي مهرباني را ببيني بيا ودر کربلا ببين! اگر مي خواهي انسانيت را با تمام قامتش ببيني بيا کربلا! و اينگونه شد که عازم شدم واز نزديک جرعه نوش زيارت حسين و يارانش! الهي نصيب کن به هر کس که آرزومند زيارت است! [ سه شنبه 28 اردیبهشت1389 ] [ 8:22 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
۲۰ اسفند یه بار دیگه خاطره یه عزیز یه دوست از همین نزدیکیها رو داره برام زنده میکنه تولدت مبارک این گلا هدیه به شما
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس… تولدت مبارک [ سه شنبه 18 اسفند1388 ] [ 14:3 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک [ شنبه 15 اسفند1388 ] [ 10:56 ] [ عبدا... عارفی پور ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |